برچسب:
نویسنده: باران نظری
دیگه حالا جوری شده که اگه بستنی عالی و
خوشمزه بخوای باید گرون بخری وگرنه نمیچسبه
حالا باز این بستنی گرونا هم که میخری گاها بیشترشون
یه روکش کلفت کاکاو روی بستنی داره از نوعی که تا میایی
یه گاز بزنی نصف روکش از نوع بزرگ کنده میشه طوری که
تو هنوز اولِ راهی و میخوای از خوردنش لذت ببری منتها
با این اوصاف مجبوری هر چی روکش کنده شده، همه رو
یکجا ببری تو دهنت و بخوری و بالاخره این قصه تا آخر
بستنی خورون ادامه داره... یه جورایی با اعصاب و روان
بازی میکنه... لطفا مسئولین یه فکری به حال روکشا بکنن
من نمیدونم ...
برچسب:
نویسنده: باران نظری
امروز تولدمه بعد همراه اول مکالمه رایگان
داده... بعد حالا تو فکر اینم که چه کسی شایسته
است که بهش بزنگم و حرف بزنم و اینا... رفتم یه
سری به مخاطبان گوشیم زدم ببینم این دختر شایسته
کیه که افتخار زنگیدن منو داره دیدم یه تعدادی فامیل
هستن که اصلا ماه تا ماه نمیبینمشون دلمم تنگ نشده... یه
سری خانواده ام هستن که خب همیشه توی خونه
میبینمشون... یه سری دُکی ها و اساتید دانشگاه هم که
اصلا کلی خودشونو میگیرند... خلاصه این یه سری ها
زیاد بودن تا رسیدم به همکلاسی های دوره لیسانس و ارشد
که خب لیسانسه ها که هیچ کدامشون آدم نبودن والا...
اما اما اما ارشدیا فقط یکیشون لیاقت داشت و یه جورایی
با هم خوب بودیم اما منتها ولی احتمالا فکر کردم که اونم
اگه بهش بزنگم یُخده زیادی لوس بشه... پس تصمیم کُبریایی
که گرفتم این بود که فهمیدیم هیچ کس به جز خودمان لیاقت
زنگیدن و حرفیدن و بوسیدن ندارد... هه والا...
یاد بگیرید....همین دیگه حالا برم به
خودم زنگ بزنم و بحرفم که خیلی وقته خودمو از یادم
رفته... اصلا حالا فکرش میکنم میبینم چه قددددددر دلم
وآسه خودم تنگولیده ... هعععی...
نمیدونم بعد این هممممه سال خودم گوشی رو برداره و جواب
بده یا اونم قهر کرده و منو شایسته جواب دادن نمیدونه...
برچسب:
نویسنده: باران نظری
نمیدونم چه مرگمه... مدام ناخنامو رنگو
وارنگی میکنم... واقعا آدم باید بیکار باشه
که از این خوشمزه بازیها در بیاره... نه؟ عه!
واقعا نه؟ پس گوش بگیر... اگر خیلی بیکار
هستید حتما چند عدد لاک با رنگهای مَشَنگ و
پَلَنگ بخرید و ناخنهاتان را بیارایید... همان که
گفتم میشود وگرنه همان میشود که گفتم ...
خوابمان می آید...
برچسب:
نویسنده: باران نظری
از قدیم میگفتن و گفتن که مهمون حبیب خداست...
نه باووووو کو حبیب؟ کو؟ تو اگه حبیب رو دیدی سلام
منم بهش برسون... خرج و برج زیاده اینقد حبیب کسی
نشید لطفا
... ولی چیزای خوب هم داره... همین که
دور همین خوبه... چه بدانم والا... اصلا به من چه...
برچسب:
نویسنده: باران نظری
نمیدونم چه مرگمه... مدام ناخنامو رنگو
وارنگی میکنم... واقعا آدم باید بیکار باشه
که از این خوشمزه بازیها در بیاره... نه؟ عه!
واقعا نه؟ پس گوش بگیر... اگر خیلی بیکار
هستید حتما چند عدد لاک با رنگهای مَشَنگ و
پَلَنگ بخرید و ناخنهاتان را بیارایید... همان که
گفتم میشود وگرنه همان میشود که گفتم ...
خوابمان می آید...
برچسب:
نویسنده: باران نظری